تبليغاتX
حرفهای سکوت
نثر و شعر
 نمیدونم کجاس؟
نیستش نمیدونم کجاس؟
 

نیستش

نمیدونم کجاس؟

چه میکنه؟

ولی میدونم که

ندارمش!!!

نمیخواستم تو رو تو گم ترین "آرزوهام" ببینم

نمیخواستم که بی تو به "دیوارها " بگم "دوست دارم".

دیگه دل نمیمونه

مثه دل کبوتر میزنه

دلم هنوزم میگه هنوز هم
" دوسش داره"
" دوسش داره"
" دوسش داره"



* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


تو این دوردستها انگار که میبینمش با کوله ایی از خاطرات پوسیده
و شانه هایی که خم شدند از بی کسی
چشمانش ندارند آن کورسویی که امیدم بودن در شبهای سرد زندگیم
چه خاطراتی که گم کردم توی پیچ و خم با تو بودن
من هنوز هم مانده ام پای این جاده ی پر برف و طوفانی
بگو تو کی میایی یا چرا از من گریزانی
فقط بگو
بگو
بگو .... "

آشنایم.........!!

""............چون تو خواستی ..........""

گفتنی ها را گفتم و اکنون در پشت دیوار های " سکوت "  گم شده ام .

من همیشه هستم.

|+| نوشته شده توسط بی نام در  |
 
 
بالا
JavaScript Codes

JavaScript Codes
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">